نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۳ افسر کرمانی

افسر کرمانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

وقت شد کاسکندر گل لشکر آرایی کند

لشکر گل را خدیو باغ دارایی کند

باغ را دست صبا، عنبر نهد در آستین

راغ را جیب هوا، مشکین ز بویایی کند

خفتگان بوستان را باد بیداری دهد

تشنگان گلستان را، ابر سقایی کند

غنچه از میزان یاقوتی زر لعلی کشد

لاله از مکیال لعلی، سیم پیمایی کند

از نسیم کاکل گل صبح مشک افشان شود

زلف سنبل از شمیم شب سمن سایی کند

دست لاله موسی آسا، آتش طور آورد

طفل سوسن عیسی آیین میل گویایی کند

نرگس اندر مسند رز، بزم شاهی گسترد

غنچه بر فرش زمرّد باده پیمایی کند

ابر گوهربار گردد، باد عنبربو شود

خاک نسرین خیز آید، گل سمن سایی کند

آفتاب غنچه سر از مشرق گلبن زند

نرگس آن خورشید را چون ذره حربائی کند

گل کند در دامن گلچین به جان عندلیب،

آنچه با دلدادگان دلدار هر جایی کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره بهار و زیبایی‌های طبیعت است. شاعر با زبانی شاعرانه به توصیف شکوفایی گل‌ها و نشاط باغ‌ها می‌پردازد. کاسکندر (اسکندر) که نماد زیبایی و شکوه است، به گل‌ها شکلی فریبنده می‌بخشد. نسیم و باران به گیاهان روح می‌بخشند و عاشقان گلستان را سیراب می‌کنند. گل‌ها در رنگ‌ها و شکل‌های مختلف به سرود و شادی می‌پردازند و زندگی و زیبایی را در بوستان به تصویر می‌کشند. در نهایت، شاعر این تصویر زیبا و عاشقانه از بهار را هدیه‌ای به دل‌باختگان و عاشقان طبیعت می‌داند.