شمارهٔ ۹۰ افسر کرمانی
افسر کرمانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خط تو هالهصفت، ماه در میان دارد
مه تو جای بر اوج سپهر جان دارد
ز چشمکان تو پیداست ای صنم، بر خلق
که فتنه های غریب آخرالزمان دارد
ز بس که با سر زلفت گرفته خو، دل من
دل من و سر زلف تو یک نشان دارد
به تنگ عیشی خود راضیم که این احوال
بسی شباهت با نقش آن دهان دارد
مرا از این تن کاهیده خاطری شاد است
که نسبتی همه با موی آن میان دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره محبوبی است که زیباییهایش در میان دیگران برجسته است. شاعر به توصیف چشمان دلربا و موهای زیبای محبوب میپردازد و اشاره میکند که دلش به داشتن چنین زیباییهایی وابسته است. او همچنین به عشق و اشتیاق خود به این محبوب میپردازد و میگوید که حتی در شرایط سخت نیز خوشحال است وجودی چون او را دارد. در این شعر ارتباط عمیق و تنگاتنگی بین شاعر و محبوبش به تصویر کشیده شده است.