نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۲ افسر کرمانی

افسر کرمانی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

زین سان که آن پیمان‌گسل، آغاز دستان می‌کند

آخر به خون دوستان، آلوده دستان می‌کند

هی خم به گیسو می‌دهد، هی چین به ابرو می‌نهد

هی دل به یغما می‌برد، هی غارت جان می‌کند

از چین زلف چون زره، آن دم که بگشاید گره

شکل هزاران دایره، بر مه نمایان می‌کند

از نیروی سرپنجه‌اش، دل‌ها سراسر رنجه‌اش

ویژه دلم، کآشفته‌اش از زلف پیچان می‌کند

با آن که دل شد زآن او، سر سود بر فرمان او

با وی کند مژگان او، کاری که پیکان می‌کند

وه کز غرور دلبری وز غایت افسونگری

سرداری و سرلشکری با زلف و مژگان می‌کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی وسوسه‌ها و جاذبه‌های عشق و دلربایی عاشقانه است. شاعر به توصیف زیبایی و افسونگری معشوقه‌اش می‌پردازد و توضیح می‌دهد که چگونه این زیبایی می‌تواند دل‌ها را از دست بدهد و به آشفتگی بکشاند. با استفاده از تصاویر زیبا و استعاره‌ها، شاعر بیان می‌کند که عشق چقدر می‌تواند خطرناک و در عین حال جذاب باشد. معشوقه با زلف و مژگانش دل‌ها را تسخیر می‌کند و گاهی به هلاکت عشق‌آور تبدیل می‌شود.