شمارهٔ ۹۶ افسر کرمانی
افسر کرمانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
مرا ز دست تو دانی، چها بسر گذرد
چها به من، ز تو ای شوخ سیمبر گذرد
گذشت روز وصال تو و همی شادم
که شام هجر تواش، نیز بر اثر گذرد
بجز دو سنبل مشکین فراز نخل قدت
که دیده مشک تر، از سرو کاشمر گذرد
به شام هجر تو، بس شعله ها که زآه دلم
شهاب وار، ز خاور به باختر گذرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به احساس عمیق خود نسبت به معشوق اشاره میکند و بیان میکند که چقدر سختیها و دردهای جدایی را تحمل کرده است. او از خوشیهای روزهای وصال با معشوق یاد میکند و به یاد میآورد که شبهای جدایی چگونه میگذرد. همچنین به زیباییهای معشوق و اثرات آن بر دل خود اشاره میکند و بیان میکند که آتش اشتیاقش، حتی در شبهای جدایی، به شدت احساس میشود و مانند شهابی از شرق به غرب میگذرد.