نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

زلف معشوق کسایی

کسایی مروزی / دیوان اشعار / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

کمند زلف را ماند چو برهم بافتن گیرد

سپاه زنگ را ماند چو بر هم تاختن گیرد

معقرب زلف مشکینش معلق بر رخ روشن

چنان چون عنبرین عقرب که زهره در دهن گیرد

گهی همچون شبه باشد که بر خورشید برپاشی

گهی همچون شبی باشد که در روزی وطن گیرد

چو ساکن باشد از جنبش ، مثال قد او دارد

چو دیگر بار خم گیرد نشان قد ِ من گیرد

گهی از گل سلب سازد گهی از مه رقم دارد

گهی رسم صنم آرد گهی طبع سمن گیرد

خم زلفش یکی دام است چون خورشید و مه گیرد

سر زلفش یکی شست است کو سیمین ذَقَن گیرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت زلف معشوق می‌پردازد. شاعر زلف او را به کمند و سپاهی تشبیه می‌کند که در هم می‌پیچد و در همتا با حرکت و جاذبه‌اش، شگفتی ایجاد می‌کند. زلف معشوق همچون عقربی زیبا و دلربا بر چهره‌اش آویزان است و نمادی از جاذبه و زیبایی ظاهری او به شمار می‌آید. شاعر همچنین به تغییرات زلف اشاره می‌کند که گاهی به شکل شب و در مواقعی دیگر به صورت روز جلوه‌گر می‌شود. زیبایی و جذابیت آن به حدی است که هر حرکتش هم‌چون دامی دلبرانه عمل می‌کند و در نهایت، زلفش بیانگر لطافت و حسن معشوق است.