نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۰۶ خاقانی

خاقانی شروانی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

ذره نماید آفتاب ار به جمال تو رسد

عین کمال خسته باد ار به کمال تو رسد

ماه منی و ماه را چرخ فدای تو دهد

گر به دیار دشمنان وقت زوال تو رسد

چشم زمانه را فلک میل زوال درکشد

گر نظر گزند او سوی جمال تو رسد

یافتن وصال تو کار نه چون منی بود

دولت دیگری طلب کو به وصال تو رسد

چشم من ار هزار سال از پی روی تو دود

گر برسد به عاقبت هم به خیال تو رسد

دیدهٔ خاقنی اگر لاف جمال تو زند

کس نکند قبول ازو کآن به مثال تو رسد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و کمال معشوق اشاره دارد و شاعر به شیفتگی و محبت عمیق خود نسبت به او می‌پردازد. او بیان می‌کند که حتی اگر آفتاب بخواهد جمال معشوق را ببیند، کم‌ارزش می‌شود. شاعر معتقد است که زیبایی معشوق تا حدی است که زمان و فلک نیز حاضرند قربانی او شوند. وصال معشوق برای او کار آسانی نیست و به نوعی آرزوی ناامیدکننده به نظر می‌رسد. در نهایت، شاعر تأکید می‌کند که هیچ‌کس نمی‌تواند به زیبایی معشوق او برسد و تمامی زیبایی‌ها در برابر او ناچیز هستند.