نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۰۵ خاقانی

خاقانی شروانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

خوی او از خام‌کاری کم نکرد

سینهٔ من سوخت چشمش نم نکرد

دشمنان با دشمنان از شرمِ خلق

آشتی رنگی کنند آن هم نکرد

از مکن گفتن زبانم موی شد

او هنوز از جور موئی کم نکرد

روزی از روی خودم چون روی خود

جانِ غم‌پرورد را خرم نکرد

سینه‌ام زان پس که چون گوهر بسفت

چون صدف بشکافت پس مرهم نکرد

عشق او تا بر سر من آب خورد

آب‌خوردِ جانم الا غم نکرد

در جفا همجنسِ عالم بود لیک

آنچه او کرد از جفا عالم نکرد

خار غم در راه خاقانی نهاد

وز پی برداشتن قد خم نکرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احساسات و دردهای عاشقانه پرداخته است. شاعر از سوختن دلش به خاطر عشق و بی‌محلی محبوبش سخن می‌گوید. او از خامی و نادانی خود در عشق می‌گوید و اینکه دشمنان هم به خاطر شرم خود در مقابل هم آشتی می‌کنند، اما محبوب او هیچ تغییر مثبتی نکرده است. همچنین شاعر از جفاهای محبوبش و تاثیر عمیق آن بر زندگی‌اش اشاره می‌کند. شعر به شدت غمگین است و احساس انزوا و ناامیدی را القا می‌کند، در حالی که عشق او همچنان ادامه دارد. در نهایت، شاعر نشان می‌دهد که با وجود تمام سختی‌ها و دردها، همچنان در جستجوی عشق و آرامش است.