غزل شمارهٔ ۱۳۳ خاقانی
خاقانی شروانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
چشم دارم که مرا از تو پیامی برسد
وز می وصل، لبم بر لب جامی برسد
پخته و صاف اگر مینرسد از تو مرا
گهگه از عشق توام دُردیِ خامی برسد
گر رسولان وفا نامه نیارند ز تو
هم به زنهار جفا از تو پیامی برسد
گر نهای در بر من رغم ملامتگر من
به سلامت، بر من از تو سلامی برسد
بر گذر هست مرا ساخته صد دام حیَل
ترسم ای دوست تو را پای به دامی برسد
عقلم آوارهصفت میبدود در پی تو
گر به کویت نرسد هم به مقامی برسد
در پی وصل لبت گام زند همت من
دل خاقانی از او بو که به کامی برسد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این غزل از انتظار و longing خود برای دریافت خبری از معشوق سخن میگوید. او آرزو دارد که پیامی از عشق و وصال محبوب به او برسد. حتی اگر پیامهای وفا نرسند، شاعر امیدوار است که نشانهای از معشوق، حتی اگر جفا باشد، به او برسد. او همچنین از خطراتی که در مسیرش وجود دارد و دامهایی که ممکن است او را به دام بیندازند، سخن میگوید. در نهایت، شاعر ابراز میکند که دلش برای وصال محبوب تنگ است و امیدوار است که به کامی دست یابد.