نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۳۸ خاقانی

خاقانی شروانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دل بستهٔ زلف تو شد از من چه نویسد

جان ساکن فردوس شد از من چه نویسد

جانی که تو را یافت به قالب چه نشیند

مرغی که تو را شد، ز نشیمن چه نویسد

سرمایه توئی، چون تو شدی، دل که و دین چه

چون روز بشد، دیده ز روزن چه نویسد

آن دل که بماند از تو و وصل تو چه باشد

ساغر که شکست، از میِ روشن چه نویسد

پیمود نیارم به نفس خرمن اندوه

با داغ تو پیمانه ز خرمن چه نویسد

گفتم که کشم پای به دامن در، هیهات

پائی که به دام است ز دامن چه نویسد

من مست تو آنگه خرد این خود چه حدیث است

یا من ز خرد یا خرد از من چه نویسد

ای تر سخنِ چرب‌زبان زآتش عشقت

من آب شدم آب ز روغن چه نویسد

نامه ننویسد به تو خاقانی و عذر است

کز تو، به تو نتْوان گله کردن، چه نویسد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساس عمیق عشق و دلبستگی شاعر به معشوق است. شاعر از جدایی و درد ناشی از آن صحبت می‌کند و به حسرت‌هایی اشاره می‌کند که عشقش برای او به همراه دارد. او می‌پرسد که در غیاب معشوق، دل و جان او چه حسی خواهند داشت و چه چیزی می‌توانند برای توصیف این احساسات بنویسند. همچنین، او به ناکامی در بیان این احساسات و سردرگمی‌های ناشی از عشق اشاره می‌کند و از دشواری‌های ارتباط با معشوق و بیان عواطف حرف می‌زند. در نهایت، او به این نتیجه می‌رسد که سخن گفتن یا نوشتن درباره عشق و دل‌شکستگی‌اش عملاً بی‌ثمر است، زیرا هیچ کلمه‌ای نمی‌تواند عمق این احساسات را به درستی منتقل کند.