نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۴۵ خاقانی

خاقانی شروانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

دل دادم و کار برنیامد

کام از لب یار برنیامد

با او سخن از کنار گفتم

در خط شد و کار برنیامد

دل گفت حدیث بوسه می‌کن

اکنون که کنار برنیامد

در معنی بوسهٔ تهی هم

گفتم دو سه بار برنیامد

بس کردم ازین سخن که چندان

نقدی به عیار برنیامد

از هرکه به کوی او فرو شد

جز من به شمار برنیامد

در راه غمش دواسبه راندم

یک ذرّه غبار برنیامد

مقصود نیافت هرکه در عشق

خاقانی‌وار برنیامد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر حسرت و ناکامی شاعر در عشق است. او به دل سپردن و تلاش برای رسیدن به محبوبش اشاره می‌کند اما در نهایت احساس می‌کند که هیچ نتیجه‌ای نگیرد. شاعر از گفتگویی که با محبوبش داشته، یاد می‌کند که به نتیجه نرسیده و حتی در مورد بوسه نیز هیچ معنایی جز ناکامی درک نمی‌کند. او از ناامیدی خود در عشق سخن می‌گوید و به این موضوع اشاره می‌کند که هیچ‌کس به هدف خود در عشق نرسیده است. به‌طور کلی، این شعر احساس پوچی و عجز در مسیر عشق را به تصویر می‌کشد.