نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۵۱ خاقانی

خاقانی شروانی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

روی تو را در رکاب شمس و قمر می‌رود

لعل تو را در عنان شهد و شکر می‌رود

قافلهٔ عشق تو می‌رود اندر جهان

طائفهٔ عقل‌ها هم به اثر می‌رود

روی تو را در فروغ دید نشاید از آنک

ز آتش رخسار تو تاب بصر می‌رود

بی‌تو به بازار عشق سخت کساد است صبر

نقد روانتر در او خون جگر می‌رود

حاصل خاقانی است دفتر غم‌های تو

زان، چو قلم بر درت راه به سر می‌رود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت چهره محبوب خود اشاره می‌کند و می‌گوید که زیبایی او باعث حرکت و جاذبه چیزهای زیادی در جهان شده است. عشق به محبوب، عقل‌ها را تحت تأثیر قرار می‌دهد و عاشقان بدون او به شدت دچار کمبود و نارضایتی هستند. شاعر همچنین اشاره می‌کند که غم‌های ناشی از این عشق در اثر قلم او به تصویر کشیده شده‌اند و در پی محبوب، همه چیز تحت تأثیر قرار می‌گیرد.