نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۵۳ خاقانی

خاقانی شروانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

تا مرا عشق یار غار افتاد

پای من در دهان مار افتاد

چه کنم چون ز گلستان امید

دیده‌ام را نصیب خار افتاد

کشتی صبر من چو از غرقاب

نتوانست بر کنار افتاد

سود نکند نصیحتم که مرا

این مصیبت هزار بار افتاد

گفتی از صبر ساز دست آویز

که تو را عشق پایدار افتاد

بی‌من است این سخن تو دانی و دل

که تو را با من این قرار افتاد

رفت در شهر، آب خاقانی

کار با لطف کردگار افتاد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از عشق و دردهایی که به دنبال آن می‌آید سخن می‌گوید. او به حسرت و ناامیدی خود اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق او به همان اندازه که شیرین است، دردناک نیز می‌باشد. در ادامه، او به مصیبت‌هایی که بارها بر او وارد شده است و عدم تاثیر نصیحت‌ها اشاره می‌کند. همچنین، از صبر به عنوان وسیله‌ای یاد می‌کند که نمی‌تواند او را از این وضعیت نجات دهد. در نهایت، او به زندگی و تقدیر اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق او با دیگران پیوند خورده و آن‌ها را تحت تأثیر قرار داده است.