نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۷۹ خاقانی

خاقانی شروانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

دل از گیتی وفاجویی ندارد

که گیتی از وفا بویی ندارد

به دل‌جویان ندارد طالع ایام

چه دارد پس که دل‌جویی ندارد

وفا از شهربند عهد رسته است

که اینجا خانه در کویی ندارد

سلامت نزد ما دور از شما مرد

دریغا مرثیت گویی ندارد

جهان را معنی آدم به جای اَست

چه حاصل آدمی خویی ندارد

اگر صد گنج زر دارد چه حاصل

که سختن را ترازویی ندارد

مکش چندین کمان بر صید گیتی

که چندان چرب پهلویی ندارد

نشاید شاهدی را کرم پیله

که بیش از چشم و ابرویی ندارد

چه بینی از عروسان بربری ناز

که الا فرق و گیسویی ندارد

بنازد بر جهان خاقانی ایراک

جهان امروز چون اویی ندارد

از آن در عدهٔ عزلت نشسته است

که از زن سیرتان شویی ندارد

که از سنجاب شب تا قاقم روز

دواج همتش مویی ندارد

دل خاقانی این زخم فلک راست

که آن چوگان جز این گویی ندارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان ناامیدی و کمبود وفا در جهان می‌پردازد. شاعر به این نتیجه می‌رسد که زندگی در این دنیای پر از درد و رنج، فاقد معنا و ارزش است. او بر عدم وجود وفا و محبت در روابط انسانی و طبیعی بودن این موضوع تأکید می‌کند. شاعر همچنین به این نکته اشاره می‌کند که اگرچه ممکن است انسان‌ها دارای ثروت و دارایی باشند، اما بدون صداقت و ارزش‌های درونی، زندگی آنها بی‌معنی است. در نهایت، او از دردها و زخم‌های ناشی از این واقعیت‌ها lament می‌کند و به نوعی در جستجوی معنی و ارزش‌های واقعی در زندگی است.