نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۸۰ خاقانی

خاقانی شروانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دل جام جام، زهر غمان هر زمان کشد

ناکامِ جان نگر، که چه در کامِ جان کشد

این کوهِ زهره دل که نهنگی است بحرکش

در نوش خنده بین که چه زهر غمان کشد

بحر نهنگ‌دار غم از موج آتشین

دود سیاه بر صدف آسمان کشد

مرغان روزگار نگر که‌اژدهای غم

گنجشک‌وارشان ز هوا در دهان کشد

وآن کو به گوشه‌ای ز میانه کرانه کرد

هم گوشهٔ دلش ستم بی‌کران کشد

مسکین درخت گندم از اندیشهٔ ملخ

ایمن نگردد ارچه سرش صد سنان کشد

خاقانی ار زبان ز سخن بست حق اوست

چند از زبان نیافته سودی، زیان کشد

هرچند سوزیان زبان است گرم و خشک

خط بر خط مزور این سوزیان کشد

نای است بی‌زبان به لبش جان فرودمند

بربط زبان‌ور اَست عذاب از زبان کشد

گر محرمان به کعبه کفن بر کتف کشند

او بر در خدای کفن در روان کشد

از زرق دوستان تَبَعِ دشمنان شود

بر فرق دشمنان رقم دوستان کشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به عمق اندوه و غم انسان‌ها اشاره دارد. شاعر از ناکامی‌ها و دردهای زندگی سخن می‌گوید و توصیف می‌کند که چگونه این دردها مانند زهر در دل و جان انسان‌هاست. او به تصویر کشیدن غم و رنج در طبیعت و زندگی روزمره می‌پردازد؛ از درختان که تحت تأثیر ملخ‌ها هستند تا مرغان که غم را در دل دارند. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره دارد که حتی در جمع دوستان، انسان ممکن است با دشمنی‌ها مواجه شود و در این شرایط نیز غم و اندوه ادامه دارد. این شعر به خوبی احساسات عمیق انسانی را در مواجهه با مشکلات زندگی به تصویر می‌کشد.