نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۰۳ خاقانی

خاقانی شروانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بوی وفا ز گلبن عالم نیافت کس

تا اوست اندر او دل خرم نیافت کس

منسوخ کن حدیث جهان را که در جهان

هرگز دو دوست یک‌دل و همدم نیافت کس

آن حال کز وفای سگی باز گفته‌اند

دیری است تا ز گوهر آدم نیافت کس

در ساحت زمین مطلب کیمیای انس

که‌اندر خزانه‌های فلک هم نیافت کس

چندین مگوی مرهم و مر هم که هرکه بود

در خستگی فرو شُد و مرهم نیافت کس

در چار بالش عدم آی از بساط کون

که‌اینجا دم مراد مسلم نیافت کس

چون قفل و پره آلت بند است روز و شب

زان لاجرم کلید درِ غم نیافت کس

خاقانیا ز عالم وحشت مجوی انس

که‌انفاس عیسی از دم ارقم نیافت کس

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به مفهوم وفا و دوستی پرداخته و بیانگر این است که در دنیا هیچ دوستی با دل شاد و خالص وجود ندارد و هیچ‌کس نتوانسته وفای واقعی را بیابد. شاعر به ناامیدی از یافتن دوستی واقعی اشاره می‌کند و بر این نکته تأکید می‌کند که حتی وفای یک سگ هم قدیمی شده و دیگر در انسان‌ها وجود ندارد. همچنین، او به لزوم درک حقیقت و عدم وابستگی به دنیای مادی اشاره می‌کند و می‌گوید که در این عالم، خوشبختی و آرامش واقعی پیدا نمی‌شود. در نهایت، شاعر به بی‌معنایی زندگی و ارتباطات در این جهان اشاره کرده و از زندگی آرام و دلسوز در دنیای واقعی ناامید است.