غزل شمارهٔ ۲۰۸ خاقانی
خاقانی شروانی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
چو به خنده بازیابم اثر دهان تنگش
صدف گهر نماید شکر عقیق رنگش
بکنند رخ به ناخن بگزند لب به دندان
همه ساحران بابل ز دو چشم شوخ و شنگش
اگر از قیاس جان را جگر آهنین نبودی
نتواندی کشیدن ستم دل چو سنگش
به گه صبوح زهره ز فلک همی سراید
ز صدای صوت زارش ز نوای زیر چنگش
چو گشاد تیر غمزه ز خم کمان ابرو
گذرد ز سنگ خارا سر ناوک خدنگش
لب اوست لعل و شکر من اگر نه شور بختم
شکرین چراست بر من سخنان چون شرنگش
لب اوست آب حیوان دلم از طلب سکندر
خضر دگر شوم من اگر آرمی به چنگش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت محبوب گوینده میپردازد. او به لب و دهان محبوب اشاره میکند که مانند صدف و عقیق زیباست. شاعر از جاذبه چشمان او صحبت میکند که شوری در دل ایجاد میکند و حتی به تأثیر رژیم غذایی زهرآور بر روی او اشاره میکند. شاعر به ناگزیری عشق و آرزوی وصال و تأثیرات آن بر دلش میپردازد، و در نهایت به تمنای وصال محبوب و تغییراتی که این وصال در وجود او ایجاد میکند، اشاره میکند.