نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۱ خاقانی

خاقانی شروانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

پای گریز نیست که گردون کمان‌کش است

جای فراغ نیست که گیتی مشوش است

ماویز در فلک که نه بس چرب مشرب است

برخیز از جهان که نه بس خوب مفرش است

چون مار ارقم است جهان گاهِ آزمون

کاندر درون کشنده و بیرون منقش است

با خویشتن بساز و ز کس مردمی مجوی

کان کو فرشته بود کنون اهرمن‌وش است

با هر که اُنس گیری از او سوخته شوی

بنگر که اُنس چیست مُصحف ز آتش است

عالم نگشت و ما و تو گردنده‌ایم از آنک

گردون هنوز هفت و جهت همچنان شش است

در بند دور چرخ هم ارکان، هم انجم است

در زیر ران دهر هم ادهم، هم ابرش است

خاقانیا منال که این ناله‌های تو

برساز روزگار نه بس زخمهٔ خوش است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف ناپایداری و بی‌ثباتی دنیا می‌پردازد. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که زندگی پر از آزمایش‌ها و چالش‌هاست و افراد باید با خود سازگار شوند و از وابستگی به دیگران پرهیز کنند. او به زیبایی‌های دنیا شک دارد و به این نتیجه می‌رسد که همه چیز در حال تغییر است و هیچ چیز پایدار نیست. زندگی را شبیه به یک پروسه آزمون می‌داند که در آن سرانجام نمی‌توان به خوشبختی واقعی دست یافت. بالاتر از همه، هشدار می‌دهد که به روزگار و شرایط ناپایدار نباید دلخوش بود، زیرا آنچه که برمی‌انگیزد نیز ممکن است درد و رنج به همراه داشته باشد.