نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۳۷ خاقانی

خاقانی شروانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

گفتم آه آتشین بس کن، نه من خاک توام

نه مسلسل هم‌چو آبم تا هوسناک توام؟

مهرهٔ افعی است آن لب زهر افعی پاش چیست؟

ای گوزن آسا نه من زنده به تریاک توام؟

گفت هجری تلخ وانگه خوش‌دلی؟ آن بی من است

من به داغ این حدیث از خوی ناباک توام

بس که سربسته چو غنچه دردسر دارم چو بید

چون شکوفه مشکنم کز سرو چالاک توام

خاک، شهوت می‌بری کاب و هوا نگزایدت

با خودم بر کاخر از روی هوا خاک توام

قفل مهر از سینه چون برداشتی خاقانیا

نه کلید گنج خانه‌یْ خاطرِ پاک توام؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به انزوا و درد ناشی از عشق و وابستگی اشاره دارد. شاعر احساس می‌کند که نه تنها در دنیای عشق غرق شده بلکه در مواجهه با معشوق، به نوعی در خاک او محو شده است. او از تلخی هجرت و دوری می‌گوید و در عین حال شیرینی یادگاری‌های آن را حس می‌کند. تشبیهاتی مانند "مهره افعی" و "گوزن" نشان‌دهنده تنش‌ها و دلمشغولی‌های درونی شاعر است. او از قفل مهر صحبت می‌کند که با آزاد شدن آن، به پیوند عمیق‌تری با معشوق اشاره دارد. به طور کلی، این شعر به تضادهای عاطفی و تجربیات عاشقانه می‌پردازد.