نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۳۸ خاقانی

خاقانی شروانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

نام تو چون بر زبان می‌آیدم

آب حیوان در دهان می‌آیدم

تا لب من خاک‌بوس کوی توست

هر دم از لب بوی جان می‌آیدم

گر قدم بر آسمانم پیش تو

فرق سر بر آستان می‌آیدم

تا همایم خوانده‌ای در کام دل

هر نواله استخوان می‌آیدم

وارهان زین دام‌گاه غم مرا

کآرزوی آشیان می‌آیدم

مایه عشق توست چون او حاصل است

شاید ار عمری زیان می‌آیدم

در صف عشاق خاقانی منم

که‌اسب معنی زیر ران می‌آیدم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساس عمیق عشق و ارادت شاعر به محبوبش اشاره دارد. نام محبوب، با احساس شوق و تشنگی در روح او تداعی می‌شود و او را به حالت شعف می‌آورد. شاعر از عشق و وفاداری خود به محبوب می‌گوید و عمیقاً به احوال خود و جایی که محبوبش قرار دارد، اشاره می‌کند. او از تمنای وصال و دوری اندوهناک خود سخن می‌گوید و در نهایت، خود را بخشی از عشق و عاشقان معرفی می‌کند. عشق او همچون منبعی غنی و شیرین است که زندگی‌اش را معنا می‌دهد.