نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۴۵ خاقانی

خاقانی شروانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

چون تلخ سخن رانی تنگ شکرت خوانم

چون کار به جان آری جان دگرت خوانم

زهر غم خویشم ده تا عمر خوشت گویم

خاک در خویشم خوان تا تاج سرت خوانم

اشک و رخ من هر دو سرخ است و کبود از تو

خوش رنگرزی زین پس عیسی هنرت خوانم

چون درد توام گیرد دامان غمت گیرم

آیم به سر کویت وز در به درت خوانم

زین خواندن بی‌حاصل بستم لب و بس کردم

هم کم شنوی دانم گر بیشترت خوانم

گفتی که چو وقت آید کارت به ازین سازم

این عشوه مده کانگه افسوس‌گرت خوانم

از محنت خاقانی بس بی‌خبری ویحک

دانم نشوی در خط گر بی‌خبرت خوانم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر، احساسات عمیق درد و غم را به تصویر می‌کشد. شاعر از تلخی‌ها و غم‌های ناشی از عشق و جدایی سخن می‌گوید. او با بی‌قراری و اشک‌هایی که دارد، به دلتنگی و عشق خود اشاره می‌کند. در عین حال، به کم‌توجهی معشوق نیز انتقاد می‌کند، زیرا می‌داند هر چه بیشتر خواسته‌هایش را بگوید، کمتر شنیده می‌شود. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که بهتر است سکوت کرده و امیدش را به آینده‌ای روشن‌تر بسپارد، در حالی‌که از غم و محنت خود می‌نالد.