نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۶۷ خاقانی

خاقانی شروانی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)

ز باغت بجز بوی و رنگی نبینم

خود آن بوی را هم درنگی نبینم

زهی هم تو هم عشق تو باد و آتش

که خود در شما آب و سنگی نبینم

چه دریاست عشقت که هرچند در وی

صدف جویم الا نهنگی نبینم

همه خلق در بند بینم پس آخر

به همت یک آزاد رنگی نبینم

چو خاقانی از بهر صید دل خود

به از تیر مژگان خدنگی نبینم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف عشق و زیبایی می‌پردازد. او از باغی صحبت می‌کند که جز بوی خوش و رنگی زیبا در آن نمی‌بیند و حتی بوی خوش را نیز درنگی در آن نمی‌یابد. او عشق معشوق را با باد و آتش مقایسه می‌کند و می‌گوید در وجود این عشق، آبی و سنگی نمی‌بیند. او همچنین به عمق و وسعت عشق اشاره می‌کند که با وجود جستجویش، فقط صید نهنگ را می‌یابد و نه چیز دیگری. در نهایت، او به این نتیجه می‌رسد که همه انسان‌ها در بند هستند و تنها یک آزاد رنگی که به عشق مربوط می‌شود، نمی‌بیند. شاعر با مقایسه خود با خاقانی، بیان می‌کند که در پی دستیابی به دل خود، چیزی بهتر از تیر مژگان معشوق نمی‌یابد.