غزل شمارهٔ ۲۶۹ خاقانی
خاقانی شروانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
طاقتی کو که به سر منزل جانان برسم
ناتوان مورم و خود کی به سلیمان برسم
خضر لب تشنه در این بادیه سرگردان داشت
راه ننمود که بر چشمهٔ حیوان برسم
شب تار و ره دور و خطر مدعیان
تا در دوست ندانم به چه عنوان برسم
عوض شکوه کنم شکر چو یوسف اظهار
من به دولت اگر از سیلی اخوان برسم
بلبلان! خوبی صیاد بیان خواهم کرد
اگر این بار سلامت به گلستان برسم
قطرهٔ اشکم و اما ز فراوانی ضعف
طاقتی نیست که از دیده به مژگان برسم
در شهادتگه عشق است رسیدن مشکل
خاقنی راه چنان نیست که آسان برسم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق و دشواریهای رسیدن به عشق و معشوق میپردازد. شاعر از ناتوانی و ضعف خود پیش روی راهی طولانی و پرخطر سخن میگوید و به تلاش برای رسیدن به معشوق اشاره دارد. او میگوید که همچون مورچهای ناتوان است و به سلیمان (نماد قدرت و عظمت) نمیرسد. همچنین از تشنگی خضر (نماد هدایت) در بیابان صحبت میکند و از شب تار و خطرات پیش رو نگران است. شاعر در نهایت به یادآوری زیباییها و مشکلات عشق و شهادت در این راه اشاره میکند و میفهماند که رسیدن به معشوق آسان نیست.