نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۸ خاقانی

خاقانی شروانی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

از کف ایام امان کس نیافت

وز روش دهر زمان کس نیافت

شام و سحر هست رصددار عمر

زین دو رصد خط امان کس نیافت

رفت زمانی که ز راحت در او

نام غم از هیچ زبان کس نیافت

و آمد عهدی که ز خرم‌دلان

در همه آفاق نشان کس نیافت

اهل میندیش که در عهد ما

سایهٔ عنقا به جهان کس نیافت

جنس طلب کردی خاقانیا

کم طلب آن چیز که آن کس نیافت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی گذر عمر و ناپایداری زندگی می‌پردازد. شاعر بیان می‌کند که هیچ‌کس از زمان و فراموشی در امان نیست و هر دو زمان شام و صبح، شاهد گذر عمرند. او به یاد می‌آورد که زمانی بوده که زندگی آرام و بی‌غمی فراهم بوده، اما اکنون دوره‌ای آمده که دیگر نشانی از شادمانی وجود ندارد. شاعر به اهل می‌گوید که در زمان ما، حتی نشانه‌ای از خوشبختی یافت نمی‌شود و در نهایت، به هشدار می‌دهد که نباید در پی چیزهایی بود که به سختی به دست می‌آیند، چرا که آن‌ها را هیچ‌کس نخواهد یافت.