غزل شمارهٔ ۲۸۰ خاقانی
خاقانی شروانی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
دلم دردمند است باری برافکن
بر افکندهٔ خود نظر بهتر افکن
میندیش اگر صبر من لشکری شد
دلت سنگ شد سنگ بر لشکر افکن
اگر با غمت گرم در کار نایم
ز دمهای سردم گره در بر افکن
اگر نُزل عشقت بجز جان فرستم
به خاکش فرو نه، برونِ در افکن
تو را طوق سیمین درافکند غبغب
مرا نیز از آن زلف طوقی برافکن
پی از هر خسی سایه پرورد بگسل
نظر بر عزیزان جان پرور افکن
که فرمایدت کاشنای خسان شو
که گوید که هرّای زر بر خر افکن
مشو در خط از پند خاقانی ای جان
که این خوش حدیثی است بر دفتر افکن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد و رنج قلبی خود میگوید و از معشوق میخواهد که توجهی به او داشته باشد. او بیان میکند که اگر صبرش به حدی برسد که تبدیل به لشکری شود، دل معشوق سخت خواهد شد. شاعر همچنین به عشق و دلبستگی خود اشاره میکند و میگوید که اگر نتواند با غم معشوق کنار بیاید، سردی احساساتش او را در تنگنا خواهد گذاشت. او از معشوق میخواهد که به او نیز توجه کند و از دیگران فاصله بگیرد. در پایان، شاعر به خود و دیگران یادآور میشود که نباید از نصیحتها غافل شوند و این نکتهای ارزشمند است.