نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۷۴ خاقانی

خاقانی شروانی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)

برون از جهان تکیه جایی طلب کن

ورای خرد پیشوایی طلب کن

قلم برکش و بر دو گیتی رقم زن

قدم درنه و رهنمایی طلب کن

جهان فرش توست آستینی برافشان

فلک عرش توست استوایی طلب کن

همه درد چشم تو شد هستی تو

شو از نیستی توتیایی طلب کن

چو در گنبدی هم‌صف مردگانی

ز گنبد برون شو بقایی طلب کن

خدایان رهزن بسی یابی اینجا

جدا زین خدایان خدایی طلب کن

مر این پنج دروازهٔ چار حد را

به از هفت و نه پادشایی طلب کن

مگو شاه سلطان اگر مرد دردی

ز رندان وقت آشنایی طلب کن

کلید همه دار ملک سلاطین

به زیر گلیم گدایی طلب کن

به سیران مده نوش‌داروی معنی

ز تشنه دلان ناشتائی طلب کن

به باغ دل ار بلبل درد خواهی

به خاقانی آی و نوایی طلب کن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به دنبال جستجوی معنای عمیق‌تری در زندگی است. شاعر به مخاطب توصیه می‌کند که از دنیای مادی فراتر برود و به دنبال راهنمایی و حقیقتی فراتر از عقل باشد. او تأکید می‌کند که جهان باید همچون فرشی زیر پای انسان باشد و آسمان، همچون جلوه‌ای از عظمت و استواری، در دسترس است. در این مسیر، شاعر به نابودی خویشتن، رهایی از محدودیت‌ها و باور به خداوندی که فراتر از خدایان دروغین است، اشاره می‌کند. او همچنین به این نکته می‌پردازد که راهیابی به مقام‌های عالی‌تر نیازمند کنار گذاشتن محدودیت‌ها و جستجوی معنای واقعی زندگی است. در نهایت، دعوت به جذب زیبایی‌های زندگی و هنر در قالب محبت و احساس می‌شود.