نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۸۲ خاقانی

خاقانی شروانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ترک سن سن گوی توسن خوی سوسن بوی من

گر نگه کردی به سوی من نبودی سوی من

من بخایم پشت دست از غم که او از روی شرم

پشت پای خویش بیند تا نبیند روی من

رسم ترکان است خون خوردن ز روی دوستی

خون من خورد و ندید از دوستی در روی من

بس که از زاری زبانم موی و مویم شد زبان

کو مرا کشت و نیازرد از برون یک موی من

ترک بلغاری است قاقُم عارض و قُندُز مژه

من که باشم تا کمان او کشد بازوی من

تا ز دستم رفت و هم‌زانوی نااهلان نشست

شد کبود از شانهٔ دست آینهٔ زانوی من

بوی وصلش آرزو می‌کردم او دریافت گفت

از سگان کیست خاقانی که یابد بوی من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق عاشقانه و درد جدایی اشاره دارد. شاعر به زیبایی و جذابیت محبوب خود اشاره می‌کند و اینکه چطور عشق او باعث رنج و زاری او شده است. او به تلخی از عشق ناکام و فاصله اشاره می‌کند و بیان می‌کند که حتی در تلاش برای دیدن چهره محبوبش، با موانع و غم‌های فراوانی مواجه است. همچنین، زبان شعر به نوعی است که نشان دهنده خطی از احساسات شدید و ناامیدی است و شاعر خود را در مقابل زیبایی محبوبش بسیار کوچک و ناچیز احساس می‌کند. در نهایت، او به شوق وصال و آرزوی دیدار محبوب خود اشاره می‌کند و حسرت خود را بیان می‌کند.