نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۷۷ خاقانی

خاقانی شروانی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

غصهٔ آسمان خورم دم نزنم، دریغ من

در خم شست آسمان بسته منم، دریغ من

چون دم سرد صبح‌دم کآتش روز بردهد

آتش دل برآورد دم زدنم، دریغ من

بین که پل جفا فلک بر دل من شکست و من

این پل آب رنگ را کی شکنم، دریغ من

برکنم از زمین دل بیخ امل به بیل غم

خار اجل ز راه جان برنکنم، دریغ من

هستم بادِ گشته سر از پی نیستی دوان

هستی هر تنم ولی نیست تنم، دریغ من

دیده‌ای آنکه چون کند باد ز گرد پیرهن

بادم و گرد بیخودی پیرهنم، دریغ من

هر چه من آورم ز طبع آب حیات در دهن

تف دل آتش آورد در دهنم، دریغ من

آب ز چشمهٔ خرد خوردم و پس ز بیم جان

سنگ به چشمهٔ خرد درفکنم، دریغ من

جم صفتان ز خوان من ریزه چنند، پس چرا

موروش از ره خسان ریزه چنم، دریغ من

سنگ سیاه کعبه را بوسه زده پس آنگهی

دست سفید سفلگان بوسه زنم، دریغ من

تاجورم چو آفتاب اینت عجب که بی‌بها

بر سر خاک عور تن نور تنم، دریغ من

پیش حیات دوستان گر سپرم عجب‌تر آنک

کز پس مرگ دشمنان در حزنم، دریغ من

کو سر تیغ تا بدو باز رهم ز بند سر

کز جگر پر آبله چون سفنم، دریغ من

من چو گلم که در وطن خار برد عنان از آن

رستم و کورهٔ سفر شد وطنم، دریغ من

چون به زبان من رود نام کرم، ز چشم من

چشمهٔ خون فرو دود بر ذقنم، دریغ من

چشم کرم گریست خون، گفت که یاس من نگر

زانکه خزان وصل را یاسمنم، دریغ من

آه برآمد از جهان گفت مرا که ریگ خور

نیست گیاهی از کرم در چمنم دریغ من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر غم و اندوه گوینده نسبت به محدودیت‌ها و ناکامی‌های زندگی است. او از آسمان و طبیعت و همچنین درد و رنج‌های درونی خود سخن می‌گوید. حسرتی عمیق در مورد ناکامی‌ها و دلتنگی برای چیزهایی که نمی‌تواند به دست آورد، وجود دارد. او به شکست‌هایی از طرف سرنوشت و زمان اشاره می‌کند و از احساس بی‌هویتی و جدایی از خود و محیط زندگی‌اش ابراز نارضایتی می‌کند. در این شعر، سوز و گداز دل، اندوه‌های درونی و آرزوهای نا برآورده به وضوح احساس می‌شود. در نهایت، این شعر تصویری تلخ و profound از غم و افسردگی در زندگی انسان را ارائه می‌دهد.