غزل شمارهٔ ۲۹۵ خاقانی
خاقانی شروانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
سینه پُر آتشم چو میغ از تو
چهره پُر گوهرم چو تیغ از تو
روز عمرم بُدی، که چون رفتی
حاصلی نیست جز دریغ از تو
ماتم عمر رفته خواهم داشت
زان سیه جامهام چو میغ از تو
رصد عشق تو جهان بگرفت
چون تمنا کنم گُریغ از تو
وه چه سنگی که خون خاقانی
ریختی نامده دریغ از تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به شدت احساسات خود را درباره عشق و حسرتش بیان کرده است. او میگوید که سینهاش پر از آتش عشق است و چهرهاش از زیبایی پر شده است. عمرش را بیحاصل دانسته و از نبود محبوبش در عذاب است. به نظر میرسد او برای گذشت زمان و از دست رفتهاش غمگین است و میخواهد که عشقش را همچنان تماشا کند، اما در نهایت از فقدان محبوبش حسرت میخورد. در پایان، شاعر به خاقانی اشاره میکند و میگوید که چه سنگینی بر روی دلش است که به خاطر این عشق، اشکهایش ریخته است.