نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۸۱ خاقانی

خاقانی شروانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

آب و سنگم داد بر باد آتش سودای من

از پری روئی مسلسل شد دل شیدای من

نیستم یارا که یارا گویم و یارب کنم

کآسمان ترسد بدَرَّد یارب و یارای من

دود آهم دوش بابِل را حبش کرده است از آنک

غارت هاروتیان شد زهرهٔ زهرای من

شب، زن هندوی و جانم جوجو اندر دست او

جو به جو می‌دید شب حال دل رسوای من

هر زن هندو که او را دانه بر دست افکنم

دانه‌زن، بیدانه بیند خرمن سودای من

چون ببارم اشک گرم، آتش زنم در عالمی

شعر خاقانی است گوئی اشک آتش‌زای من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق و عاشقانه شاعر پرداخته است. شاعر از آتش عشق و دلتنگی‌اش سخن می‌گوید و اینکه چگونه این عشق، او را به درد و رنج می‌کشاند. او با اشاره به مظاهر عشق و زیبایی، همچون پری رویی، نشان می‌دهد که چگونه دلش شیدا و گرفتار آن شده است. در ادامه، شاعر از دشواری‌های عشق و ناکامی‌هایش سخن می‌گوید و بیان می‌کند که چگونه غم و اندوه در زندگی‌اش تأثیرگذار است. از طرفی، او به زیبایی و جاذبه‌های زنان اشاره می‌کند و به خاطر دل‌باختگی‌اش، حسرت و دلتنگی عمیقی را تجربه می‌کند. در نهایت، شاعر بیان می‌کند که شعر او نیز از این احساسات رنج‌آور و آتشین ناشی شده است.