نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۹۷ خاقانی

خاقانی شروانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

گرچه جانی از نظر پنهان مشو

رحم کن در خون جان ای جان مشو

پردهٔ رازم دریدی آشکار

وعده‌های کژ مده پنهان مشو

گر به جان فرمان دهی فرمان برم

آمدی ناخوانده بی‌فرمان مشو

از بن دندان به دندان‌مزد تو

جان دهم جای دگر مهمان مشو

گر بپیچم در کمند زلف تو

چون کمند از شرم، رخ پیچان مشو

خون خوری ترکانه کاین از دوستی است

خون مخور، ترکی مکن، تازان مشو

کشتی‌ام پس خویشتن نادان کنی

این همه دانا مکُش، نادان مشو

چون غلام توست خاقانی تو نیز

جز غلام خسرو ایران مشو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به معشوقش نگاهی عمیق و حساس دارد و از او می‌خواهد که در حساسیت‌ها و عشقش به او ملاحظه‌ای نشان دهد. او از معشوقش می‌خواهد که به راحتی احساساتش را پنهان نکند و وعده‌های غیر واقعی ندهد. شاعر همچنین به حس وابستگی و فرمان‌برداری‌اش از او اشاره می‌کند و می‌گوید، اگرچه او به عشقش بسیار پایبند است، اما نمی‌خواهد به تسلیم یا ذلت برسد. شاعر به معشوق هشدار می‌دهد که در عشق و دوستی واقعی باید از آزار و اذیت یکدیگر دوری کنند و در نهایت از جایگاه خود به عنوان «غلام» معشوق یا به نوعی خدمت‌گزار یاد می‌کند و از او می‌خواهد که خود را از مقام والای آنچه هست، تنزل ندهد.