نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۰۶ خاقانی

خاقانی شروانی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)

هست به دور تو عقل نام شکسته

کار شکسته دلان تمام شکسته

عشق تو بس صادق است آه که دل نیست

باده عجب راوق است و جام شکسته

صبح امید مرا به تاختن هجر

برده و در تنگنای شام شکسته

گوهر عمرم شکسته شد ز فراقت

ایمه به صد پاره شد کدام شکسته

از تو وفا چون طلب کنم که در این عهد

هست طلسم وفا مدام شکسته

زیر فلک نیست جنس و گر هست

هست به نوعی ز دهر نام شکسته

گویی کی بینم من آسیای فلک را

آب زده، سنگ سوده، بام شکسته

ای دل خاقانی از سخن چه گشاید

رو که شد اهل سخن تمام شکسته

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از خاقانی به بیان غم‌ها و رنج‌های ناشی از عشق می‌پردازد. شاعر اشاره می‌کند که عقل و دل او به‌دلیل عشق شکسته‌اند و تمامی احوالاتش تحت‌تأثیر این شکستگی است. عشق او به معشوق صادق و راستین است، اما بر اثر جدایی و هجر، به شدت رنج می‌برد. احساساتش به شدت شکست خورده و او در تنگنا و ناامیدی به سر می‌برد. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که حتی وفا و امید نیز در این زمانه آسیب‌پذیر و شکسته‌اند و احساس می‌کند که در میان مشکلات و سختی‌ها، چیزی در دسترس نیست.