نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۰۷ خاقانی

خاقانی شروانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

در دستت اوفتادم چون مرغ پر بریده

در پیشت ایستادم چون شمع سر بریده

چشم از تو می بدزدم پیش رقیب گویی

چشم بدم که ماندم از تو نظر بریده

از تیغ بی‌وفایی بینی چو برنشینی

حلق هزار خلقی بر رهگذر بریده

دیدی که تیر غازی مویی چگونه بُرَّد

ای تو میان جانم زان زارتر بریده

پیمان مهر بسته هم در زمان شکسته

پیوند وصل داده هم بر اثر بریده

جان من از خیالت در عالم وصالت

هر دم هزار منزل راه خطر بریده

در سایهٔ رکابت دلها ببین فتاده

بر پایهٔ سریرت سرها نگر بریده

خاقانی از هوایت در حلقهٔ ملامت

زنجیرها گسسته وز یکدگر بریده

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به احساساتی عمیق و دردناک اشاره می‌کند که ناشی از عشق و وابستگی به معشوق است. او خود را در موقعیتی vulnerable و آسیب‌پذیر توصیف می‌کند، مانند مرغی که پرهایش چیده شده و شمعی که خاموش شده است. چشمش به معشوق می‌افتد اما به خاطر رقیب نمی‌تواند مستقیم او را نگاه کند. شاعر از خیانت و بی‌وفایی می‌گوید و حس می‌کند که روابط و پیمان‌هایش شکسته و او همیشه در حال خطر و اضطراب است. در نهایت، شاعر از حالت افسردگی و احساس گسستگی صحبت می‌کند و به عمق درد ناشی از عشق اشاره می‌کند.