نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۲۸ خاقانی

خاقانی شروانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

کردی نخست با ما عهدی چنان که دانی

ماند بدان که بر سر آن عهد خود نمانی

راندی به گوش اول صد فصل دل‌فریبم

و امروز در دو چشمم جز جوی خون نرانی

آن لابه‌های گرمت ز اول بسوخت جانم

زیرا که همچو آتش، یک‌سر همه زبانی

از تو وفا نخیزد، دانی که نیک دانم

وز من جفا نیاید، دانم که نیک دانی

از خون من فرستی هردم نوالهٔ هجر

یک ره به خوان وصلم ناکرده میهمانی

هستم بر آنکه خود را بی‌تو ز خود برآرم

هرچند می‌سگالم تو نیز هم برآنی

خاقانی این جفاها از تو عجب ندارد

کاخر نه در جهانی، پروردهٔ جهانی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عشق و دلتنگی شاعر اشاره دارد. شاعر از عهد و وعده‌ای که معشوق داده، سخن می‌گوید و حسرت می‌خورد که معشوق به وعده‌هایش وفا نکرده است. او به شدت عاشق است و از درد جدایی و بی‌وفایی رنج می‌برد. شعر به نوعی بیانگر این است که عشق برای او مانند آتشی است که سوزانده‌اش و او را به فکر واداشته که آیا معشوق هم به یاد او هست یا خیر. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که جفا و بی‌وفایی معشوق برایش دیگر عجیب نیست، زیرا او به نوعی در جهانی برگرفته از ناپایداری‌ها و رنج‌ها زندگی می‌کند.