نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۳ خاقانی

خاقانی شروانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

بخت بدرنگ من امروز گم است

یارب این رنگ سواد از چه خُم است

دلدل دل ز سر خندق غم

چون جَهانم که بس افکنده سم است

با من امروز فلک را به جفا

آشتی نیست همه اشتلم است

شد چو کشتی به کژی کار فلک

که عنانش محل پاردم است

دولت امروز زن و خادم راست

کاین امیر ری و آن شاه قم است

هر که را نعمت و مال آمد و جاه

سفلگی را بعهم کلبهم است

تا به درگاه خدا داری روی

زرِ آلوده سگِ حلقه دم است

باز چون بر در خلق افتد کار

زر بر سفله خدای دوم است

این کرم جستن خاقانی چیست

که کرم در همه آفاق گم است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان ناراحتی و ناامیدی شاعر از وضعیت خود و جامعه می‌پردازد. شاعر از بخت بد خود شکایت می‌کند و به ظلم زمانه اشاره می‌کند. او احساس می‌کند که در دنیای پر از غم و مشکلات قرار دارد و بختش به او خیانت کرده است. با نگاهی به فساد و ناپاکی‌ها، او به تفاوت‌های طبقاتی اشاره می‌کند و می‌گوید که ثروتمندان و صاحب‌منصبان در جامعه ارزش بیشتری دارند، در حالی که او و امثال او در محرومیت و ذلت قرار دارند. در نهایت، شاعر به این فکر می‌کند که در جهان، کرم و بزرگواری به فراموشی سپرده شده و در واقعیت‌ها گم شده است.