غزل شمارهٔ ۳۹ خاقانی
خاقانی شروانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
آن کز می خواجگی است سرمست
بر وی نزنند عاقلان دست
بیآنکه کسی فکند او را
از پایهٔ خود فروفتد پست
مرغی که تواش همای خوانی
جغدی است کز آشیان ما جست
از پنجرهٔ صلاح برخاست
بر کنگرهٔ فساد بنشست
قلب سخن شکستهنامان
بر ما نتوان بدین بپیوست
گیرم که دلِ درستمان نیست
باری نامی درستمان هست
تو طعنه زنی و ما همه کوه
تو سنگ زنی و ما همه طست
خاقانی را اگر سفیهی
هنگام جدل سخن فروبست
این هم ز عجایب خواص است
کهالماس به زخمِ سرب بشکست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به نقد وضعیت اجتماعی و اخلاقی جامعه میپردازد. او به فردی که در شرایط خوشخیالی زندگی میکند اشاره میکند و این وضعیت را ناپایدار میداند. همچنین، به تضاد بین عقل و احساسی که در جامعه جریان دارد، پرداخته و بیان میکند که برخی تنها به طعنهزنی مشغولند در حالی که دیگران در حال تحمل آسیبها هستند. در نهایت، شاعر به عجیب بودن وضعیت واقعیتها و تضادها در روابط انسانی اشاره میکند و با استعارههایی عمیق به بیان مشکلات موجود میپردازد.