نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۳۵ خاقانی

خاقانی شروانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

گلی از باغ وفا آمده‌ای

خود خس و خار نما آمده‌ای

هر کجا پای نهی گل روید

تا ندانی ز کجا آمده‌ای

ذرهٔ ذات تو خورشید لقاست

بحری و قطره قضا آمده‌ای

سایهٔ خار تو سروستان است

خرمن نشو و نما آمده‌ای

نور آئینه به خود پنهان است

قبلهٔ قبله نما آمده‌ای

کی دلت تاب نگاهی دارد

آفت آینه‌ها آمده‌ای

خار و گل نام خدا می‌گویند

ای سهی قد ز کجا آمده‌ای

مستی و شوخی و عالم سوزی

چه بگویم که چه‌ها آمده‌ای

بین که در باغ جهان خاقانی

از پی کسب هوا آمده‌ای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزل در وصف زیبایی و حضور یک گل از باغ وفا سروده شده است. شاعر به این گل اشاره می‌کند که اگرچه ظاهراً خس و خار است، اما هر جا که قدم بگذارد، گل شکوفا می‌شود. او به ذات درخشان و نورانی این گل اشاره می‌کند و می‌گوید سایه‌اش مانند سروستان است. همچنین به نمایی از وجودش که در آن نوری پنهان است، اشاره می‌کند. شاعر به او می‌گوید که با وجود احساسات و ویژگی‌های خاصش، نمی‌داند از کجا آمده و به چه دلیلی اینجا است. این اشعار در نهایت به زیبایی و معنویت این گل تأکید دارند و جوهره وجود او را ستایش می‌کنند.