نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۳۷ خاقانی

خاقانی شروانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

تا حلقه‌های زلف به هم برشکسته‌ای

بس توبه‌های ما که به هم درشکسته‌ای

گاه از ستیزه گوش فلک برکشیده‌ای

گاه از کرشمه دیدهٔ اختر شکسته‌ای

دانم که مه جبینی ای آسمان شکن

اما ندانم آنکه چه لشکر شکسته‌ای

آهسته‌تر، نه ملک خراسان گرفته‌ای

وآسوده‌تر، نه رایت سنجر شکسته‌ای

در شاهراه عشق تو هر محملی که بود

بر دل شکستگان قلندر شکسته‌ای

در گوشه‌ها هزار جگر گوشه خورده‌ای

وز کبر گوشهٔ کُله اندر شکسته‌ای

یک مشت خاک غارت کردن نه مشکل است

بس کن که نه طلسم سکندر شکسته‌ای

در هم شکسته‌ای دل خاقانی از جفا

تاوان بده ز لعل که گوهر شکسته‌ای

خاقانیا نشیمن شروان نه جای توست

برپر سوی عراق نه شهپر شکسته‌ای

رو کز کمان گروههٔ خاطر به مهره‌ای

بر چرخ، پرِ تیر سخنور شکسته‌ای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر به توصیف دلتنگی و ناامیدی عشق می‌پردازد و از یاران و معشوقانی می‌گوید که خیانت‌ها و جدایی‌ها باعث شکسته شدن دل‌ها شده است. شاعر به چالش‌های عشق اشاره می‌کند و از ستیزه‌جویی‌های آسمان و شکست‌های مختلف در این راه صحبت می‌کند. او همچنین به قدرت و تاثیر عشق بر دل‌های عاشقان اشاره می‌کند و در نهایت به درد و رنج خود از جدایی و مشکلات اشاره دارد. در کل، این اشعار احساس شکست و ناامیدی را در بر دارد و به تصویرگری عشق پر از درد پرداخته است.