نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۴ خاقانی

خاقانی شروانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

طره مفشان که غرامت بر ماست

طیره منشین که قیامت برخاست

غمزه بر کشتن من تیز مکن

کان نه غمزه است که شمشیر قضاست

بس که از خصم توام بیم سر است

بر سر این همه خشم تو چراست

گر عتابی ز سر ناز برفت

مرو از جای که صحبت بر جاست

گفتِ بیهوده بر انگشت مپیچ

بر کسی کو به تو انگشت نماست

هیچ بد در تو نگفتم بالله

خود خیال تو بر این گفته گواست

این قدر گفتم کان روی چو گل

بستهٔ دیدهٔ هر خس نه رواست

من همانم تو همان باش به مهر

که همه شهر حدیث تو و ماست

بنده خاقانی اگر کرد گناه

عذر آن کرده به جان خواهد خواست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق عشق و غمش می‌پردازد. شاعر از غرامتی که به خاطر عشق خود می‌بیند صحبت می‌کند و نسبت به قضا و قدر ابراز نگرانی می‌کند. او به معشوقه‌اش می‌گوید که غمزه‌هایش نباید به مانند شمشیر عمل کند و نباید بگذارد که ترس از دشمنان بر او غلبه کند. همچنین، شاعر در دفاع از خود و عشقش می‌گوید که هیچ بدی درباره معشوقه‌اش نگفته و تنها خداوند می‌تواند بر این مدعا شاهد باشد. او تأکید می‌کند که زیبایی و ناز معشوقه‌اش نباید باعث دوری شود و در پایان، از دیگری می‌خواهد که محبت را حفظ کنند، حتی اگر در گذشته خطایی بوده باشد.