نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۵۱ خاقانی

خاقانی شروانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

درآ کز یک نظر جان تازه کردی

بسا عشق کهن کان تازه کردی

چو می در جان نشین تا غم نشانی

که چون می مجلس جان تازه کردی

می چون بوستان افروز ده زانک

سفال دل چو ریحان تازه کردی

خیالت در برم باغ طرب داشت

رسیدی زآب حیوان تازه کردی

ز برق خنده‌های سر به مُهرت

به مجلس بوسه باران تازه کردی

قیامت‌هاست در زلف تو پنهان

قیامت را به پنهان تازه کردی

به سیمین تخته و مُشکین ده آیت

دبیران را دبستان تازه کردی

به جزعین پردهٔ قیری عروسان

امیران را شبستان تازه کردی

شبانگه آفتاب آوردی از رخ

مرا عهد سلیمان تازه کردی

سلیمانم نه خاقانی که جانم

بدان داودی الحان تازه کردی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف تجربه‌های عاشقانه و تأثیرات عمیق عشق بر روح و جان می‌پردازد. شاعر با آوردن تصاویری از می و بوسه، به وصف لحظات شاد و تازه‌ای می‌پردازد که از عشق ناشی می‌شود. همچنین به زیبایی و جاذبه معشوق اشاره می‌کند و آن را به قیامت و حیات دوباره تشبیه می‌کند. شاعر بر این باور است که عشق و زیبایی می‌توانند زندگی را تازه و پررنگ کنند، و در پایان خود را با شخصیت‌های بزرگ تاریخی مثل سلیمان و داود مقایسه می‌کند، نشان‌دهنده عمق تأثیر عشق بر وجود اوست.