نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۷۵ خاقانی

خاقانی شروانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

با هیچ دوست دست به پیمان نمی‌دهی

کار شکستگان را سامان نمی‌دهی

آنجا که زخم کردی مرهم نمی‌کنی

آنجا که درد دادی درمان نمی‌دهی

هم‌چون فلک که بر سر خوان قبول ورد

آن را همی که تره دهی نان نمی‌دهی

آسان همی بری ز حریفان خویش دل

چون قرعه بر تو افتد آسان نمی‌دهی

ارزان ستانی آنچه دهم در بهای بوس

پس بوسه از چه معنی ارزان نمی‌دهی

مژگانت را به کشتن من رخصه داده‌ای

لب را به زنده کردن فرمان نمی‌دهی

خاقانی گدای به وصل تو کی رسد

کز کبریا سلام به سلطان نمی‌دهی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به انتقاد از فردی می‌پردازد که در روابط خود با دیگران بی‌توجه و سرد است. او می‌گوید که این فرد نه به دوستانش وعده‌ای می‌دهد و نه به شکستگان کمک می‌کند. او زخم‌هایش را درمان نمی‌کند و حتی در روابط عاطفی هم از محبت و صداقت دوری می‌گزیند. شاعر به احساس ناامیدی از این فرد اشاره می‌کند و می‌گوید که او حتی بوسه‌ها را نیز بی‌ارزش کرده است. در نهایت، شاعر به وضعیتی اشاره می‌کند که خود را در آستانه وصالی احساس می‌کند که هرگز به آن نخواهد رسید، زیرا فرد موردنظرش به او وقعی نمی‌نهد.