نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۷۴ خاقانی

خاقانی شروانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

گر بر در وصالت امید بار بودی

بس دیده کز جمالت امیدوار بودی

این فتنه‌ها نرفتی از روزگار بر ما

گرنه جمال رویت در روزگار بودی

ما را غم فراقت بحری است بی‌کرانه

ای کاش با چنین غم دل در کنار بودی

یارب چه رونق استی بازار ساحری را

گر چون دو چشمت او را یک کیسه‌دار بودی

گر بر فلک رسیدی از روی تو خیالی

در چشم هر ستاره صد لاله‌زار بودی

رفتی چو آن گل ما از بهر صید گلشن

گل را به چشم بلبل کی اعتبار بودی

خاقانی ار نبودی وصّاف خوبی تو

خاقان اکبر او را کی خواستار بودی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره می‌کند و از درد فراق او صحبت می‌کند. او امید دارد که اگر زیبایی معشوق در زندگی‌اش باقی می‌ماند، بسیاری از مشکلات و فتنه‌ها از زندگی او رخت برمی‌بست. شاعر در آرزوی کنار معشوق بودن و شیرینی زندگی از حضور او یاد می‌کند و به زیبایی چشمان او می‌بالد. همچنین از قدرت تأثیرگذاری وجود او بر کائنات صحبت می‌کند و در نهایت به یاد خاقانی شاعر بزرگ اشاره می‌کند که به خاطر شعرهایش نمی‌توانسته بر زیبایی او بی‌توجه باشد.