نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۷۹ خاقانی

خاقانی شروانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

از بوالعجبی هردم رنگ دگر آمیزی

عیسی نه‌ای و روزی صد رنگ برآمیزی

ده رنگ دلی داری با هر که فراز آئی

یک‌رنگ شوی حالی چون آب و درآمیزی

هردم جگرم سوزی گر زلف به کار آری

نه مشک خلل گیرد چون با جگر آمیزی

صد زهر بیامیزی در کام دلم ریزی

چون نوش کنم زهری زآن صعب‌تر آمیزی

خود کژدم زلفت را زهری است که جان کاهد

حاجت نبود گر تو زهری دگر آمیزی

از یک نظر تنها، دل باخته‌ام با تو

جان بازم اگر لطفی با آن نظر آمیزی

گر هیچ شبی زآن لب تسکین دلم سازی

از دیده گلاب آرم تا با شکر آمیزی

شعر تر خاقانی چون در لبت آویزد

گوئی که همی آتش با آب درآمیزی

قصد در خسرو کن تا چشم سعادت را

از گرد رکاب او کحل‌البصر آمیزی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و تأثیرات عاطفی و روحی زلف و لب معشوق خود می‌پردازد. او به تغییر مداوم احوالاتش اشاره می‌کند و می‌گوید که رنگ و حالش با هر دیدار و لذت جدید تغییر می‌کند. شاعر از درد و شوق عاشقانه‌اش سخن می‌گوید و به تلخی‌ها و شیرینی‌های عشق اشاره می‌کند. هر دم در دلش آتش و زهر می‌افروزد و عشق معشوق برایش چنان تأثیرگذار است که جانش را به خطر می‌اندازد. شاعر از عمق احساساتش می‌گوید و آرزوی تسکین روحش را از لبان معشوقش بیان می‌کند، در‌حالی‌که زیبایی‌های عشق را با تصاویری از آتش و آب مقایسه می‌کند. در نهایت، او از نگاهی که به سعادتش منتهی می‌شود، سخن می‌گوید.