نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۸۳ خاقانی

خاقانی شروانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

یک زبان داری و صد عشوه‌گری

من و صد جان ز پی عشوه خری

از جگر خوردن تو بس نکنی

زانکه پرورده به خون جگری

زهره داری تو ز بیم دل خویش

که به هر دم جگر ما بخوری

گفته بودی که تمامم به وفا

برو ای شوخ که بس مختصری

به دعای سحری خواستمت

کارم افتاد به آه سحری

دست هجر تو دهانم بردوخت

تا نگویم که مکن پرده دری

چند در چند همی بینم جور

چه کنم گر نکنم نوحه‌گری

آب خاقانی گفتی ببرم

بُرده‌ای بالله و حقا که بری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر در مورد عشق و جدایی است. شاعر به معشوق خود اشاره می‌کند که او با زیبایی و عشوه‌گری خود دیگران را می‌فریبد و در عین حال خود شاعر را تحت تأثیر قرار داده است. او از درد و رنجی که از دوری معشوق می‌کشد، سخن می‌گوید و به توبه از عشق اشاره می‌کند، اما می‌داند که این توبه ممکن نیست. شاعر احساس می‌کند که معشوق با وعده‌های وفا به او نزدیک شده اما اکنون او را رها کرده است. او از دعا و آرزوهای خود در ساعات سحر یاد می‌کند و از هجران معشوق به شدت رنج می‌برد. در نهایت، شاعر به درماندگی خود در برابر عشق و جدایی اش اشاره دارد و می‌گوید که اگر عشق را از دست داده باشد، زندگی‌اش بی‌معنا شده است.