نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۴ خاقانی

خاقانی شروانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای باد صبح بین که کجا می‌فرستمت

نزدیک آفتاب وفا می‌فرستمت

این سر-به-مُهر-نامه بدان مهربان رسان

کس را خبر مکن که کجا می‌فرستمت

تو پرتوِ صفائی از آن بارگاه انس

هم سوی بارگاه صفا می‌فرستمت

باد صبا دروغ‌زن است و تو راست‌گوی

آنجا به رغم باد صبا می‌فرستمت

زرّین‌قبا زره زن از ابر سحرگهی

کآنجا چو پیک بسته‌قبا می‌فرستمت

دست هوا به رشتهٔ جانم گره زده است

نزد گره‌گشای هوا می‌فرستمت

جان یک نفس درنگ ندارد، گذشتنی است!

ور نه بدین شتاب چرا می‌فرستمت؟

این دردها که بر دل خاقانی آمده است

یک یک نگر، که بهر دوا می‌فرستمت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به باد صبح می‌گوید که او را کجا می‌فرستد. او پیامی برای فردی مهربان دارد و می‌خواهد که این نامه به او برسد، بدون آنکه کسی از مقصد آن باخبر شود. باد صبح را به عنوان نماینده‌ای راستگو معرفی می‌کند و به او می‌گوید که به جای باد دروغین، پیامش را می‌فرستد. شاعر همچنین به زیبایی‌های آسمان و طبیعت اشاره می‌کند و اطمینان می‌دهد که تمامی دردها و مشکلاتش را نیز برای درمان به آن فرد منتقل خواهد کرد. در نهایت، او به سرعت گذر زمان اشاره می‌کند و این احساس را دارد که باید پیامش هرچه سریع‌تر به مقصد برسد.