نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۷ خاقانی

خاقانی شروانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

رخ تو، رونق قمر بشکست

لب تو، قیمت شکر بشکست

لشکرِ غمزهٔ تو بیرون تاخت

صف عقلم به یک نظر بشکست

بر در دل رسید و حلقه بزد

پاسبان خفته دید و در بشکست

من خود از غم، شکسته‌دل بودم

عشقت آمد، تمام‌تر بشکست

نیش مژگان چنان زدی به دلم

که سر نیش در جگر بشکست

نرسد نامه‌های من به تو ز آنک

پر مرغانِ نامه‌بر بشکست

قصه‌ای می‌نوشت خاقانی

قلم اینجا رسید و سر بشکست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به زیبایی محبوبش اشاره می‌کند و از تأثیر عمیق عشق بر دل و عقلش صحبت می‌کند. او به شکستن زیبایی‌های مختلف اشاره دارد، از قمر و شکر گرفته تا عقل و دل خود. عشق او به محبوب آن‌چنان قوی است که تمام بدن و روحش را تحت تأثیر قرار می‌دهد. در نهایت، شاعری از غم و مشکلات ناشی از این عشق نیز خبر می‌دهد و به ناکامی در رساندن احساساتش به محبوبش اشاره می‌کند.