نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۹ خاقانی

خاقانی شروانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

زان زلف مشک رنگ نسیمی به ما فرست

یک موی سر به مهر به دست صبا فرست

زان لب که تا ابد مدد جان ما ازوست

نوشی به عاریت ده و بوسی عطا فرست

چون آگهی که شیفته و کشتهٔ توایم

روزی برای ما زی و ریزی به ما فرست

بندی ز زلف کم کن و زنجیر ما بساز

قندی ز لب بدزد و به ما خون‌بها فرست

بردار پرده از رخ و از دیده‌های ما

نوری که عاریه است به خورشید وافرست

گاهی به دست خواب پیام وصال ده

گه بر زبان باد سلام وفا فرست

خاقانی از تو دارد هر دم هزار درد

آخر از آن هزار، یکی را دوا فرست

باری گر این‌همه نکنی، مردمی بکن

از جای برده‌ای دل او باز جا فرست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از محبوب خود درخواست‌هایی دارد. او از محبوب می‌خواهد تا با نسیمی، موی او را بیاورد و از لب‌هایش نوشی به او عطا کند. شاعر به محبوب می‌گوید که او را به عشقش کشته و شیفته است و خواهان لحظاتی از وصال است. او از محبوب می‌خواهد که زلفش را کمی باز کند و قندی از لب‌هایش برای او بفرستد. همچنین از محبوب می‌خواهد که پرده را از چهره‌اش بردارد و نوری را که به او می‌دهد برایش ارسال کند. در نهایت، شاعر از محبوب تقاضا می‌کند که حداقل یک درد را درمان کند و اگر نمی‌تواند کمکی کند، دل او را به حال خود رها کند.