نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۵ خاقانی

خاقانی شروانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

سر سودای تو را سینهٔ ما محرم نیست

سینهٔ ما چه که ارواح ملایک هم نیست

کالبد کیست که بیند حرم وصل تو را

کانکه جان است به درگاه تو هم محرم نیست

خاک آن ره که سگ کوی تو بگذشت بر او

شیر مردان را از نافهٔ آهو کم نیست

هر دلی را که کبودی ز لب لعل تو داشت

خانقاهش بجز از زلف خم اندر خم نیست

بی‌دلی را که دمی با تو مهیا گردد

قیمت هر دو جهان نیمهٔ آن یک‌دم نیست

دیدهٔ شوخ تو را کشتن خلق آئین شد

تا کی این ظلم، در این دیده همانا نم نیست

زین خبر زلف تو شاد است به رنگش منگر

کاین سیه جامگی از کفر است از ماتم نیست

رو که سلطان جمالی تو و در عالم عشق

آخرین صف ز گدایان تو جز آدم نیست

چون به صد تیر بخستی دل خاقانی را

خود در آن، حقهٔ نوشین تو یک مرهم نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به عشق و اتصال به معشوق می‌پردازد و بیان می‌کند که تنها سینه‌های اهل عشق می‌توانند احساسات عمیق و رازآلود را تجربه کنند. او به ناتوانی انسان‌ها در درک مقام و جمال معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی ارواح ملایکه نیز نمی‌توانند به رازهای عشق پی ببرند. شاعر همچنین توصیف می‌کند که عشق واقعی و درک آن بهایی فراتر از دنیا دارد و در نهایت، او به این حقیقت اشاره می‌کند که عشق و زیبایی حقیقی به معشوق تعلق دارد و هیچ چیز نمی‌تواند مانع از این ارتباط معنوی شود.