نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۲ خاقانی

خاقانی شروانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

هر که در عاشقی قدم نزده است

بر دل از خون دیده نم نزده است

او چه داند که چیست حالت عشق

که بر او عشق، تیر غم نزده است

عشق را مرتبت نداند آنک

همه جز در وصال کم نزده است

دل و جان باخته است هر دو به هم

گرچه با دل‌ربای دم نزده است

آتش عشق دوست در شب و روز

بجز اندر دلم علم نزده است

یارب این عشق چیست در پس و پیش

هیچ عاشق در حرم نزده است

آه از آن سوخته‌دل بریان

کو به جز در هوات دم نزده است

روز شادیش کس ندید و چه روز

باد شادی قفاش هم نزده است

شادمان آن دل از هوای بتی

که بر او درد و غم رقم نزده است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بیان تجربه‌های ابراز عشق و حالت‌های عاشقی می‌پردازد. او می‌گوید کسی که عاشق نشده، حتی نمی‌تواند درد و رنج عشق را درک کند. عشق حالتی عمیق و پر التهاب است که تنها کسانی که در این مسیر قدم گذاشته‌اند، آن را می‌شناسند. او از مشکلات و غم‌های ناشی از عشق سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که هیچ‌کس نمی‌تواند احساسات واقعی عاشق را درک کند. در نهایت، شاعر به تأثیرات شاد و غم‌انگیز عشق اشاره کرده و نشان می‌دهد که عشق می‌تواند دلی را به شدت شاد یا غمگین کند.