نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۸ خاقانی

خاقانی شروانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

عقل در عشق تو سرگردان بماند

چشم جان در روی تو حیران بماند

در ره سرگشتگی عشق تو

روز و شب چون چرخ سرگردان بماند

چون ندید اندر دو عالم محرمی

آفتاب روی تو پنهان بماند

هرکه چوگان سر زلف تو دید

همچو گویی در سر چوگان بماند

هر که سر گم کرد و دل در کار تو

چون سر زلف تو بی‌سامان بماند

هرکه یک‌دم آب دندان تو دید

تا ابد انگشت بر دندان بماند

هرکه جست آب حیات از لعل تو

جاودان در ظلمت هجران بماند

گر کسی را وصل دادی بی‌طلب

دیدم آن در درد بی‌درمان بماند

ور کسی را با تو یکدم دست بود

عمرها در هر دو عالم زان بماند

حاصل خاقانی از سودای تو

چشم گریان و دل بریان بماند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عشق و عواطف ناشی از آن پرداخته است. شاعر بیان می‌کند که عشق او باعث سرگردانی عقل و حیرت چشم جانش شده است. او تأکید می‌کند که در این مسیر عشق، روز و شب همچون چرخ روزگار می‌گذرد و هیچ کناری برای آرامش وجود ندارد. وجود معشوقش همچون آفتابی پنهان است و هیچ کس توانایی دیدن او را ندارد. همچنین، شاعر به این نکته اشاره می‌کند که هر کسی که به زلف و زیبایی معشوق اشراف داشته باشد، دچار سرگشتگی و سردرگمی خواهد شد. عشق به معشوق با خود درد و رنج به همراه دارد و تنها نتیجه‌ای که شاعر دارد، اشک و دلی شکسته است.