نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۹۵ خاقانی

خاقانی شروانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

عذر از که توان خواست که دلبر نپذیرد

افغان چه توان کرد که داور نپذیرد

زر گونهٔ من دارد و گر زر دهم او را

ننگ آیدش از گونهٔ من زر نپذیرد

صد عمر به کار آید یک وعدهٔ او را

کس عمر ابد یک نفس اندر نپذیرد

از دیده به بالاش فرو بارم گوهر

آن سنگ‌دل افسوس که گوهر نپذیرد

جان پیش‌کش او بتوان کرد ولیکن

بر جان چه توان کرد مزید ار نپذیرد

پروانهٔ وصل ار سر و زر خواهد بدهم

آن شحنهٔ حسن ارچه سر و زر نپذیرد

خاقانی اگر رشوه دهد خال و لبش را

ملک دو جهان خواهد و کمتر نپذیرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر ناامیدی و اندوه شاعر از نپذیرفتن عشق و دلبرش است. شاعر می‌گوید که حتی اگر تمام دارایی‌اش را به دلبر بدهد، او نخواهد پذیرفت. همچنین، در زندگی هیچ چیزی به اندازه یک وعده دلبر مهم نیست، اما هیچ کس نمی‌تواند آن راخریداری کند. شاعر به توصیف زیبایی‌ها و جذابیت‌های دلبر می‌پردازد، اما می‌داند که سنگدلی او نمی‌تواند چیزی را بپذیرد. در نهایت، او به افزایش احساسات و فداکاری‌هایی اشاره می‌کند که در راه عشق انجام می‌دهد، اما می‌فهمد که عشق حقیقی به راحتی دستیاب نیست.